تبليغاتX
>
با سلام خدمت شما دوستان گرامي وگرانقدر كه با تشريفرمايي خود به اين كلبه دوستانه ما صفا وصميميت ميدهيد .درود بر تو اي دوست عزيز كه شعله شمع دوستي را تا به حال خاموش نكردي. ودر اخر دوستان عزيزي كه لطف ميكنيد سر ميزنيد يه نظر هم بديد جايه دوري نميره اقا ما عرضمون تموم شد بريد از وب ديدن كنيد باي.
๑۩۞۩ رفيق ๑۩۞۩ love
๑۩۞۩ رفيق ๑۩۞۩ love
رفيق دوست همدم
عجب دنیاییه!!!!

با سلام خدمت شما دوستان گرامی!!!

حالتون خوووووووووووبه خوبیییییییییییییییین سرحالییییییییییییین دماغاتون چاااااااااااااااااااقه !!!. خوب خدارو شکر که خوبین!! ایشالا که همیشه شاداب و سر زنده باشید

خوب بازم یه پست جدید اما با حرفایه نسبتا تازه

عزیزان اینو میدونید که یه چیزی کمتر از 29 روز به پایان زمستان نمونده ودیگه کم کم باید با این سال هم ودا کنیم وبریم به استقبال بهار و عید و مهمونیو مسافرتو و......

اینا همه خوب وجالب هستند اما وقتی میگم سال داره تموم میشه واقعا یه حس عجیبی بهم دست میده لحظه ای در درون خودم فکر میکنم وآهی میکشم خوب بلاخره سال نو با تمام شادیها و لحظات شیرینش بدیهایی هم داره .بدیهایی چون گذشتن عمر ما آدما که با گذشتن هر سال تیشه ای به تنه ی درخت زندگانیمان میخورد واین تنه ی درخت ما منتظر ضربات آخر تیشست که به زمین بخورد و....(لنگامون سیخ بشه) پس بیاییم به یکدیگر عشق بورزیم وقلب یکدیگرو نشکنیم .

بلاخره چکارش میشه کرد بازی روزگار دیگه دوستان نمیخواستم ناراحتتان کنم فقط خواستم تلنگری بهتون زده باشم که از یک هزارم لحظاتتون به خوبی استفاده کنین من عید نوروز رو پیشاپیش بهتون تبریک میگم

باز میام تا بعد یا حق

راستی دوستان مث قبل استقبال نمیکنن خواهشا نظر بزارین ما هم یه دلگرمی داشته باشیم !!!!!!

با با ی

|+| نوشته شده توسط ღ ღ علی ღ ღ در سه شنبه سی ام بهمن 1386 ساعت 23:24 |

خر خونیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

دخترها:

بعضی از اونا واقعاً می خونند، وقتی میرن سر کتاب تا یکی دو ساعت دیگه کلشونو از کتاب بر نمی دارند. بعضی هاشون عادت دارند زیر مطالب کتاب با ماژیکها خوشرنگ صورتی و فسفری و.... خط بکشند که بعدا بخونند

بعضی هاشون هم که مثلا درس می خونند، کتاب جلوشونه چشمشون هم روی کتابه ولی حواسشون یه جای دیگست ...

یه عده ای هم هستند که به بهونه اینکه مشکل درسی دارن زنگ میزنند خونه دوستشون و دوستشون هم از خدا خواسته حدود یک ساعت و اندی به طوری که اشک و دود تلفن در میاد برای هم قصه بی بی چساره تعریف می کنند.

و اما پسر ها:

یا درس نمی خونند یا وقتی می خوان بخونند باید حسش بیاد.

وقتی حسش میاد که شب امتحانه ...

یه کم که درس خوندند یه موردی پیش میاد و بهش خیره می شن

و به یه چیزهایی فکر می کنند، بعد انگار که درس خوندند(درعرض دو ساعت یک سطر کتابو خوندند) بلند میشند و میرن استراحت می کنند بعد از یک ساعت استراحت دوباره میرند و میشینند فکر می کنند . وقتی فکرشون تموم شد کتابو ورق میزنند،یه کم براندازش میکنند،وزنش می کنند،استخاره می کنند،برای خودشون تقسیمش می کنند ومیگن

تاساعت فلان اینقدر می خونم تا ساعت فلان اینقدر بعد میرن استراحت کنند ......

حین استراحت حسشون تموم میشه وحال ندارند برند بخونند ولی چون می دونند فردا امتحان دارند پا میشند میرند سر کتابشون.

همینجور که می خونند هیچی حالیشون نیست چون فکرشون جای دیگه ست(لازم به ذکر است که هیچ وقتودر هیچ موقعیتی فکر نمی کنند فقط موقع درس خوندن فکرشون میاد) بعد از نیم ساعت دوباره میرن استراحت، بعد سه ربع استراحت می بینند خیلی دیر شده .دوباره میرند درس بخونند این بار می خونند یه چیزایی هم یاد میگیرند ولی چیزایی که یاد نمی گیرند را میذارند که فردا از دوستاش بپرسند یه کم بهاستادشون فحش میدند می گند اینارو درس نداده . خلاصه آخرش نمیرسند کتابو تموم کنند فردا میرند میبینند که دوستاشون یه چیزایی می گند که تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد میشه اونایی هم که خونده بودند یادشون میره به همین سادگی............

البته طی تحقیقات به عمل اومده از همکلاسی های دانشگاه ، معلوم شده خرخونهای پسر به مراتب بیشتر از خرخونهای دخترند......و نوع خرخونی پسرها نیز حادتر از نوع خرخونی دخترهاست.......

خر خونها دلشون نشکنه ها......همه میدونن که خر خونی خودش یک هنره....

روزهاتون قشنگ...... شبهاتون سفیدخدانگهدا

 

|+| نوشته شده توسط ღ ღ علی ღ ღ در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ساعت 12:44 |